X
تبلیغات
عشق یعنی عاشق حیدر شدن...

عشق یعنی عاشق حیدر شدن...

یک چشمه در کویر

 

عصمت قم و چشمه کویر قم ، حرم حضرت معصومه (س) است.او فاطمه ثانی است که فقیهان و بزرگان، آستان بوسِ حرم اویند . گویند مزارش بهشتی از معنویت و صفا و چشمه ای از فیض و کرامت است.برکت از حریم و حرمش می جوشد و عصمت و عفاف ره توشه زائران اوست.

بانوی نجابت و پاکی؛ این خطه کویری را به گلشن ایمان و حرم عفاف تبدیل کرده است و مغناطیس محبت او کهربای جان های شیفته است.معصومه عصمت اهل ولاست و حرمش آشیانه آل محمد(ص).

قم مأمن تشیع است و این بانو، معصومه اهل بیت، دایره ایمان و حوزه عرفان بر محور این نقطه نورانی می چرخد.قرن هاست که قم و حضرت معصومه مغناطیس دل های پاک و کهربای جان های شیفته است.

کوثر همیشه جوشان ِ حرم فاطمه(س) سیراب کننده تشنگان علم و ایمان و حکمت و معنویت است.

فاطمه معصومه جلوه دوباره زهرای اطهر است و شکوه بارگاه رفیعش تسلابخش سوخته دلان بر مزار پنهان فاطمه زهرا است.اما امشب و در شب وفات او دل هایمان را مسافری غریب می یابیم . در صحن و سرای باصفای حضرتش و آرزومندیم بر عطا و لطف و کرمش در بارگاه حضرت حق

 شهادت کریمه اهل بیت تسلیت باد

برگزیده ایی از نجوای شبانه

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 21:56  توسط عاشقان مولا  | 

گوهری در عمق تاریخ

 الهم صل علی الحسن بن علی بن محمد البر التقی اصادق الوفی النور المضیء

گلی دیگر در بوستان حسن و بر شاخه ولایت و عترت  ، گلی که عطر وجودش از مدینه تا سامرا و از آن زمان تا عصر ما را خشبو ساخته است.نامش رمز زیبایی و نیکویی و یادش الهام بخش صبوری و نستوهی است.

امام حسن عسگری (ع) گوهری درخشان در عمق تاریخ است که در کوچه پس کوچه های غربت آلود ولایت می درخشد و همچون نیاکان پاکش فخر زیستن و معنا بخش زندگیست.

در عصر حاکمیت جور و ستم ، رسالت هدایت امت را بر دوش کشید و جان را فدای روشنگری راه حق و ایمان ساخت .گل وجودش در باغ رسالت و امامت شکفت و با تربیت های ملکوتی به برگ و بار نشست.

امروز هشتم ربیع الثانی روز میلاد اوست.روز میلادامام حسن عسگری (ع) .

سلام بر جان روشن ضمیر فروزانش که با نیایش و نجوا با خدا مأنوس بود و سجاده و سحر گواه یک عمر تحجٌد و شب زنده داریش بود . سلام الهی بر آن حجت الهی باد .........

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 18:34  توسط عاشقان مولا  | 

و حرا منتظر ماند............

 

 

صدای جیرجیرک ها از دور به گوش می رسید. شب از نیمه می گذشت  نسیم لذت بخش بر سنگ های عربستان می وزید. شهر مکه در خواب سنگینی فرو رفته بود و سیاهی شب تمام زمین را در بر گرفته بود ولی آسمان حال و هوای دیگری داشت . ستارگان در نهایت زیبایی به رقص و سماع مشغول بودند. چیزی نمانده بود که در شهر خدایان سنگی ، تاریخی اتفاق افتد .

تا سحر گاه چشم های آمنه بیدار مانده بود تا اینکه با اولین اشعه های حیات بخش دنیا، چشمان خسته آمنه به تولد فرزندش روشن شد و محمد(ص) به روی هستی پلک گشود . صدای ضجه های شیطان در فضا پیچید.چاه زمزم فراوانی خود را ارزانی زمین کرد و حرا منتظر ماند.محمد (ص) آمد.

عبدالمطلب را خبر کنید تا شاهد حضور ملکوتی مردی باشد که در روزگاری نچندان دور تمام تارهای تنیده عنکبوت خرافه پرستی را با نسیم یکتا پرستی فرو می ریزد.

تبر بر دوش کعبه ، خواب خوش ابوجهل ها و بولهب ها را بر هم می زند. لات و عزی و خدایان مترسک پیشه ،  یارای سر پا ایستادن را ندارند. کعبه دوباره سربلند می کند و محکم و اسوار منتظر بلال محمد (ص) می ماند تا طنین الله اکبر را بر بام کعبه به تمام جهانیان اعلام کند و چنین می شود و این ها همه بخاطر زیبایی کلام تو بود یا رسول الله..............

 

ولادت با سعادت یگانه در دانه هستی حضرت محمد مصطفی (ص) و امام جعفر صادق (ع) بر همه عاشقان مبارک باد  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 8:12  توسط عاشقان مولا  | 

سلام بر مهربانترین امام...

                                            

                                   گفته بودی که چرا محو تماشای منی

آنقدر محو که یک دم مژه بر هم نزنی

مژه بــر هم نزنم تا که ز دســتم نرود

ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی

 

مي خواهم تا آنجا كه دوست دارم، پربگيرم، اما تا بارگاه دوست راه طولاني است. چشم از پنجره برنمي دارم. دشت از پي دشت، كوه از پي كوه، دسته دسته گل سرخ، يك عالم سبز و يك دريا اشتياق كه دستي از غيب به جانم ريخته است! هميشه همين طور است. خودم را كه به مولا مي سپارم، ديگر اين من نيستم كه مي روم، براي لحظه اي، خواب مرا مي ربايد... دست در دست نور و آرميدن در كنار ضريح! چه دل انگيزند اين خواب هاي خوب!

برمي خيزم، پيرامونم غوغايي به پاست. صداي دل هاست. همه مي گويند: يا ضامن آهو! رسيده ايم انگار! اين گنبد زيبا، قلب ايران است. چه دورنمايي دارد! السلام عليك يا علي بن موسي الرضا. السلام عليك يا... بغضي غريب و بعد هم هاي و هوي پريشان دل. تا غروب راهي نيست. دل و نقاره و اشك به هم مي آميزند، و من پر از ضريح مي شوم. و سرشار از رازهاي طلايي!... چه بويي از كنارم گذشت، بوي آسمان بود. يك بوي خيس، يك بوي معنوي سبز. گويا فطرتم بود كه معطر شد از عشق! ضريح اينك به ملكوت مي ماند، و من مي خواهم تا رضايت «رضا» اوج بگيرم. نيشابور از خاطرم مي گذرد، لحظه اي كه امام سر از كجاوه بيرون آورده اند و فرياد شادي و اشك شوق، زمين و زمان را به هم پيچيده است. لحظه اي كه سينه چاكان حضرتش ازفرط عشق به خاك غلتيده اند. لحظه اي كه بيش از بيست هزار تن تقريرات امام را مي نويسند. [«لااله الاالله» دژ استوار من است و من يكي از شرط هاي آنم.] به راستي اگر ولايت نباشد، كلمه مقدس «توحيد» چگونه استوار يابد!؟

شب از نيمه گذشته است. همه جا سرشار از اشك و گلاب است و من خود را با همه شور به كجاوه سبز ولايت مي رسانم.

يا ضامن آهو! دل هاي بي پناهمان را كه چون آبگينه هاي شكسته در پهناي گيتي سرگردانند، در پاي ضريح مقدست آشيان ده كه محتاج پركشيدن به آبي لايتناهي فطرت خدا يي مان هستيم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 20:44  توسط عاشقان مولا  | 

خداحافظ، سیدجوانان بهشت!


 

چشمانم امشب در انتظار کرامت دستان توست ای کریم اهل بیت ! یا حسن بن علی(ع)

تو، امید دست‏های خالی بودی؛ امید پدرانی که می‏دانستند تا تو هستی، طعم گس شرمندگی را نخواهند چشید!

من تشتم! همان تشتی که در تقدیرم آمده بود در روز 28 صفر سال 50، میزبان جگر پاره پاره سخاوت‏مندترین خلق خدا باشم؛ تشتی که عرق پاک جبین و زردی روی امام مجتبی علیه‏السلام را شاهد بود و شنید زمزمه «إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ»اش را... و من بقیعم! قطعه زمینی از بهشت که ملائک، سینه‏ام را می‏شکافتند برای به خاک‏سپاری کریمی که هرگز دست سائلی را رد نکرد؛ مگر آنکه به درهمی یا لقمه نانی میهمانش کرده باشد.
من میزبان کسی هستم که بخشش و کرامت وامدار اویند...

در متن نفس‏هایم، شعر غربت تو بغض می‏شود و رفتنت گریبانم را می‏فشارد.
تنهایی تو را می‏توان با همه کوه‏ها، درخت‏ها، بادها و دریاها گریست.
نوشتن با کلمات خیس از تنهایی تو سخت است؛ تو را باید با دریاها بنویسم.
اگر همه آب دریاها را هم برای نوشتن غربت تو بردارم، کم است...

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 23:53  توسط عاشقان مولا  | 

صلی الله علیک یا محمد بن علی(ع)

 

سجـاد کند فخـــر که محـمد دارد

این هدیه برای خود ز سرمد دارد

بر نام مقدسش فرستید صــلوات

زیـرا که جـلال ال احـمد دارد

 

 نگاهی به زندگی نامه پنجمین گل باغ ولایت...

 نام مبارک امام پنجم محمد بود . لقب آن حضرت باقر یا باقرالعلوم است ، بدین جهت که : دریای دانش را شکافت و اسرار علوم را آشکارا ساخت . القاب دیگری مانند شاکر و صابر و هادی نیز برای آن حضرت ذکر کرده اند که هریک باز گوینده صفتی از صفات آن امام بزرگوار بوده است .

کنیه امام ” ابوجعفر ” بود . مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبی ( ع ) است . بنابراین نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اکبر حضرت امام حسن ( ع ) و از سوی پدر به امام حسین ( ع ) می رسید . پدرش حضرت سیدالساجدین ، امام زین العابدین ، علی بن الحسین ( ع ) است .
تولد حضرت باقر ( ع ) در روز جمعه سوم ماه صفر سال ۵۷ هجری در مدینه اتفاق افتاد . در واقعه جانگداز کربلا همراه پدر و در کنار جدش حضرت سید الشهداء کودکی بود که به چهارمین بهار زندگیش نزدیک می شد .
دوران امامت امام محمد باقر ( ع ) از سال ۹۵هجری که سال درگذشت امام زین العابدین ( ع ) است آغاز شد و تا سال ۱۱۴ه . یعنی مدت ۱۹سال و چند ماه ادامه داشته است .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 20:18  توسط عاشقان مولا  | 

السلام علیک یا سید الساجدین(ع)

 

می خواستم تو را خورشید بنامم از روشنایی منتشرت دیدم که خورشید، سکه صدقه ای است که تو هر صبح از جیب شرقی ات در می آوری ، دور سر عالم می چرخانی و در صندوق مغرب می اندازی و بدین سان استواری جهان را تضمین میکنی ...

 می خواستم نام تو را ابر بگذارم از شدت کرامتت دیدم که ابردستمالی است که تو با آن عرقهای آسمانی ات را از جبین می ستری و بر پیشانی زمینهای تبدارمی گذاری...

 می خواستم تو را آسمان بخوانم از وسعت آبی نگاهت دیدم که آسمان ، سجاده کوچکی است  که تو برای عبادت مدامت زیر پا می افکنی . می خواستم تو رااقیانوس صدا کنم از بی کرانگی ات دیدم که اقیانوس جرعه آبی است که تو به لبهای عطشناک زمین بخشیده ای  اما به اینجا رسیدم که :  زیبا ترین و زیبنده ترین نام همان است که خدا  برای تو برگزیده است ، یا سید الساجدین...

 

اسم مبارك آن بزرگوار علی است و مشهورترین القاب آن حضرت زین العابدین و سجّاد است و مشهورترین كنیة او ابامحمد و ابوالحسن است. مدّت عمر آن بزرگوار مثل پدر بزرگوارش پنجاه و هفت سال است زیرا پانزدهم جمادی الاول سال سی و هشت از هجرت به دنیا آمد. تولد آن بزرگوار دو سال قبل از شهادت امیرالمؤمنین (ع) است و تقریباً بیست و سه سال به پدر بزرگوار زندگی كرد. پس مدت امامت آن بزرگوار سی و چهار سال است.

 حضرت سجّاد (ع) پدری چون حسین دارد و مادرش دختر یزدگرد پادشاه ایران است كه دست عنایت حق بطور خارق العاده این دختر را به امام حسین می رساند. شرافت این زن آن است كه مادر نه نفر از ائمة طاهرین می شود و چنانچه حسین (ع) اب الائمه است. این زن نیز ام الائمه است. و اما از نظر فضایل انسانی: امام سجّاد (ع) گرچه با اهل بیت علیهم السلام وجه اشتراك در همة فضایل دارند و هیچ فرقی میان آنان از نظر صفات و فضایل انسانی نیست، اما از نظر گفتار و كردار شباهت تامّی به جدشان امیرالمؤمنین علیه السلام دارد.

 ایمان امام سجاد (ع):

 امیرالمؤمنین (ع) در دعای صباح می گوید: یا من دل علی ذاته بذاته.

«ای كسی كه برهان وجود خود هستی.»

 حضرت سجّاد نیز در دعای ابوحمزة ثمالی می گوید: بك عرفتك وانت دللتنی علیك وعوینی الیك ولولا انت لم أدرما انت.

«تو را به خودت شناختم و تو دلالت نمودی مرا بر خودت و دعوت نمودی به خودت و اگر نبودی، ترا نمی شناختم.»

 این گونه كمات منتهای ایمان را می رساند و این همان ایمان شهودی است كه امیرالمؤمنین می فرماید: لو كشفت لی الغطاء ما ازددت یقینا.

«اگر بر فرض محال ممكن بود خدا را بر این چشم ظاهری دید و می دیدم بر یقین من كه الآن به ذات مقدس حق دارم افزوده نمی شد.».

 علم امام سجّاد (ع):

 اگر امیرالمؤمنین علیه السلام می گوید: «از من بپرسید هرچه می خواهید كه به خدا قسم تمام وقایع را تا روز قیامت می دانم، حضرت سجاد نیز می گوید: «اگر نمی ترسیدم كه مردم در حق ما غلوّ كنند، وقایع را تا روز قیامت می گفتم.»

عبادت امام سجاد (ع):

 دربارة امیرالمؤمنین گفته شده است كه روزها به ایجاد باغ و قنات برای فقرا و محتاجین مشغول بود، و تا به صبح عبادت می كرد. حضرت سجّاد نیز چنین بود چه بسیار باغها و قنوات كه به دست ایشان برای دیگران آباد یا ایجاد شد. عبادت و سجدة او به حدی بود كه به زین العابدین و سجّاد ملقّب شد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 23:25  توسط عاشقان مولا  | 

غزه ! تو تنها نخواهی ماند...

 

غزه، تو تنها نخواهی ماند!!

آنگاه که فریاد مظلومیت کودکانت آسمان قلبمان را ابری کرد.

آنگاه که صدای بمب و اشک و خون و آه... همراه ضجه های مادران مصیبت دیده گشت.

ما نیز همراه دلهای بارانی تان لبیک عشق گفتیم

و ندای «جاء الحق و ذهق الباطل» سر داده ایم.

آری ما تو را رها نمی کنیم .ما تو را یاری می کنیم اما این بار با دستهای بلند ندبه زمزمه کنان فریاد برمی آوریم که ای گل نرگس :

نمی دانیم تا سپیده دم فرج ،چند نافله مانده است.نمی دانیم کدام قنوت عطشناک، به دامن عنایت تو ، توفیق استجابت  خواهد یافت تا از قله های بلند غیبت ، به دنیای خاکی ما نزول فرمایی! نمی دانیم بوی شوقی که از نفس های غمناک این شب بجان می رسد از کرانه های وصال توست یا از نرگس های مستی که بر کنار جاده انتظار روییده اند؟

اما این یلدای هجر، که از شفق حضور تو التهاب سپیده زدن دارد، در انتظاری شیرین می سوزد. لحظه ، لحظه ی این شب ، شِکو ه ی هجران تو را به آسمان می برد. ستاره های سوسو زن این شب که منتظران را به افق های روشن فجر، بشارت می دهند وام داران روشنایی خورشید روی توأند.اما در انتهای این یلدای هجر،بارانی می بارد که افق های غبار گرفته ی شب را به ساحل سیماب گون سپیده، کوچ می دهد. آن سان که شکوفه های انتظار، در انفاس مسیحایی آن به گُل می نشینند.

شب هنوز در تداوم است و منتظران طلوعت به قنوت نشسته اند و به قامت رعنایت رکوع می برند و جای پای تو ، سجده گاه خستگانی است که هزار رکعت نیاز ، نذر نازِ نگاه تو می کنند.

روزگار هنوز گرفتار خشم خداوند است! و این قهر، تاریخ را درشب فراق تو به انتظار صبح حضورت نشانده است.

یا موعود! تا سپیده دم فرج، چند نافله باقی است؟کی می شود که مؤذن به ( تکبیرة الاحرامی) جهان را به تماشای صبح صدا زند! تا کی در آینه های عمر ، با دست های بلند ندبه تو را التماس کنیم و تو نیایی! بشریت فرسوده ی فراق توست و منتظر است تا به پیشگاه مقدس تو دو رکعت نماز بگذارد . رکعتی به ظهور و رکعتی به حضور.

مهربانا! خداوندا، اکنون که عارفان نغمه آزادی سرودند و در سایه سار آزادگی قنودند.از زلال قرآن نوشیدند و لباس شهادت  پوشیدند و در وصف جانان کوشیدند . ما را به آنان که جز آستان دوست نبوسیدند و جز از گلستان دوست نبوئیدند ببخشا و مددی رسان که مولایمان بیاید و جهان سراسر شبمان  را به روشنایی صبح بدل کند.

 

برگرفته از کتاب نجوای شبانه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 15:46  توسط عاشقان مولا  | 

آرامشی به طول ساعات زندگی

خدا طالب دل پاره پاره من است

گویی چشمانم سرخی خویش را از غروبی که مقدم شد بر این شبها وام گرفته است. و هر چه بر دیدگانم ملتمسم که برای اندکی آرام گیرد گویی گوشی از برای خواهشم ندارند . هر چه از ساعات اولیه شب می گذرد صدایی برایم انعکاسی شدیدتر پیدا می کند . صدایی که تازگیش برایم آشنا است . خوب گوش می کنم صدا ، صدای قدم های کاروانیان است ، کاروانی که در دل شب با صدای خویش مرا به عمق درد و غربت راهی می کند. این کاروان از منزلی حرکت می کند که افقش به خون نشست وآسمانش به کبودی ظلمی بزرگ رنگ آمیزی شد. از سرزمینی راهی شده است که تشنگانش را آب از دم تیغ دادند و طفلانش را به نوازش سه شعبه کینه و ظلمت آرام می کنند. کاروان آرام ، آرام می رود و صدای زنگ اشتران در دل صحرا می پیچد و پژواک آن طول تاریخ را می پیماید. آنان که کاروان را در تاریکی شب می برند ، آنانکه بر چوبه های نیزه ،خورشید حمل می کنند در شب ظلمانی خویش به دنبال کدام کوره راهند؟

بار الها، این مسافران غریب ، چقدر آشنایند . گویی سالهای سال است که با حضورشان زنده ام و اینان نام از برایشان لفظی است و فضیلتشان ، آرامشی به طول ساعات زندگی.

کودکان این کاروان، بزرگترین معلمان تاریخ اند و زنان آن استادان صبر و عزت .

چشمانم را التماس می کنم ، سحر نزدیک است ، اما دیگر فلق رنگ باخته و از برای سرکشیدن از پس کوههای بلند مظلومیت، توانی ندارد.خدا یا ! خداوندا! صبح فرا می رسد، اما مظلومیت تا انتهای تاریخ ادامه دارد.

خداوندا ! ای صاحب عاشورا! به حق نخل های شاهد و به دست های ملتمس فرات که در حسرت وجود ساقی ، بردل صحرا خشکید و به حق عاشورائیان تاریخ ، ما را در محرم عشق ساکن فرما که وجودمان تشنه لبهای تشنه است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 22:49  توسط عاشقان مولا  | 

سلام بر محرم...

 

سلام بر محرم الحرام، ماه آغازین سال هجری قمری! و ماهی که آغازش با عشق به فنا شدن در راه خدا است.

ای ماه خدا!
در تقویم دل ما خاطره هیچ ماهی به سرخی تو نیست! سلام خدا بر تو و بر ستارگانی که بر گردت حلقه زده اند! و سلام خدا بر خورشید فروزانی که در خود جای داده ای!
ای ماه خون!
بار دیگر از راه می‌رسی و با نسیم گرم کربلایی، قصه آلاله های سرخ را به گوش جان می رسانی. دوباره سکوت تاریخ را درهم می شکنی و بغض ناله را از تنگنای حنجره ها آزاد می کنی. بانگ چاووش کاروانت به گوش می رسد و شیدائیان را دوباره به مهمانی شور و حماسه فرا می خواند و جان عشاق را از جام گریه سرمست می‌کند.
محرم راز دل بلاجویان و حرم مصفای اهل دل است.
محرم نقطه پرگار اهل ولایت،
محرم کتاب خون و شهادت، شور و شعور و کتاب عشق و شکوه شقایق شیدایی و کتاب غلبه نور بر ظلمت و جهل و نادانی است.
محرم ماه حماسه و شجاعت و جوانمردی، ماه ظلم ستیزی و مبارزه با تبعیض و ذلت است. محرم ماه امر به معروف و نهی از منکر و جمیع منکرات است.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 22:28  توسط عاشقان مولا  |